رویای تو بازم شعرهای بدون قافیه ونثرهای بدون ریتم. بازم حرفای که هیچ کس نخواست بفهمه، بازم صدای یه قلبو بازم جنگ دو فکر، بازم یاد ایامی که گذشتندو خاطره های که موندن. بازم اسم یه نفر که هست ولی بی نامو نشونه. بازم حس غریب منو، بازم نامه های عاشقونه واسه کسی که که یه جا رو کره زمینه و داره نفس میکشه. بازم کلمه های که تو انتظار گفته شدن مردن. بازم تو، و رویاهای بزرگی که هستن اما دیده نمیشن... تو ذهن من دو فکر جنگ داره، یکی از مرگ میگه یکی از مردن، یکی از احساسات میگه ودیگری از تو. تو ذهن من توی و هیچ کس نمیدونه.من تو رو دیدمو اسمتو شنیدم، حتی بارها نام تو بلند گفتم؛ اما کسی نمیشنوه. من به یاد روزهای که نبودی گریه کردن وبه یاد روزهای که تو رویام قدم زدیم مردنو دوست دارم... نمیخوام از مرگ بگم، نمیخوام از مردن؛ میخوام از تو بگم که واسه من یه شایدی و قایم شدن از منو دوست داری... تو شاید یه حسی که زن باردار داره، شاید خود پروازی که نیاز به پریدن داره، تو شاید منی که نه تو رو میخواد نه بی تو میتونه نفس بکشه، توشاید خود قلب منی که شکسته......
4:58 PM| رویا | چاپ یادداشت | 3 نظر
شروع سبز ۲ بی چاره پسرا ....نه مشکل ما اول از همه از خودمونه من وقتی ایمیلامو چک میکنم بیش از ۴ نفر آمار وضع اجتماعی و سیاسی رو به من میدن چنتا معتاد چنتا طلاق..... حالا من به شما یه آماره درست میدم بیش از ۷۵٪ از ادمای ایران قرانو یک بار به چشم میبینن اونم شب قدر میزارن رو سرشون کی قرانو خونده؟؟؟؟؟؟ اما همه ادعا دارن قران اینو گفته قران اونو گفته۵۰٪ ادما در ایران اصلا از عقلشون استفاده نمیکنن ..... تو داری در مورد یه چیز حرف میزنی میپرن بهت عین سگ پاچتو میگیرن هرچی میگی منظور من این نبود نه حالیشون نمیشه. ببینید یکی دوبار به اطرافتون دقت کنید بعد خودتون میفهمید من عین حقیقت حرف میزنم .... تو ایران که یعنی مهد تمدنه هنوز تو قرن ۲۱ اکثر دختر پسرا دارن به زور ازدواج میکنن... اصلا بزارید یه مثال براتون بزنم..... ببینید اگه یه جسم وجود داشته باشه وقتی بخوان کار کرد یا مشکلشو بفهمن اونو میشکافن اینقدر میرن جلو و اونو کوچیک میکنن تا به سازنده اصلی که اتم و حالا هر چیز دیگه که هست برسن بعد طبق مواد ساخته شده اون میفهمن باهاش میشه چیکار کرد..... تمام مشکلات ما از سر بی عقلیمونه از سر بی شعوری اینم عینه مثالمه من یه طلاقو توضیخ میدم ببیبنید عشق تو ایران مثله یه جعبه آرزو همه تو عشق دنباله کمبوداشون میگردن یکی پول یکی محبت یکی آسایش هیچ کس دنباله خود عشق نیست تو این شرایط یه ازدواج صورت میگیره که آخره زندگی چشمو گوش بسته چی خوب ملومه طلاق.... این زندگی بر سر این می پاشه که طرفین ۱ بار ننشستند صادقانه با خودشون فکر کنن هدفشون از عشقه به این طرف چیه عقل چیزه خوبیه به خدا کاش ازش استفاده میشد کاش..... ادامه وقتی بازم آپیدم ..........
11:05 AM| رویا | چاپ یادداشت | 10 نظر
یه شروع سبز میخوام شروع کنم بنویسم نه واسه کسی که همیشه تو خوابم میخوام از اطرافم بگم از کشورم بگم از هم وطنام که یه جورای مزخرفه .... من از اونجا پی به رفتار ادما بردم که خیلی لجبازم تخصم خوب تو خونه گیر بهم میدادن لاک نزن:موهاتو بکن تو :زود بیا. خوب یه بار عاقلانه رفتار کردم اول خودمو گذاشتم جای مامانم اما هرچی زور زدم دیدم مامانم داره بی منطق میگه: چرا من باید موهامو تو بکنم.... از اون روز شروع شد هر چی بهم میگفتن فکر میکردم ،نه تنها خانوادم مدرسه ،دوستام از نظر من یه جای کار میلنگید. یا من داشتم اشتباه میکردم یا اطرافیان. خوب این یه چیز طبیعیه که فکر کنم من اشتباه میکنم، اما انگار خدا دستو پا زدنه منو واسه دریافت حقیقت وچراهام دید..... من تصمیم گرفتم برم چیزی رو بخونم که کم تر کسی خونده اما همه ادعا دارن توش گفته شده این کارو نکن این کارو بکن .موهاتو تو کن. اگه خندت گرفت نیشتو ببند چون زشته پشته سرت حرف میزنن. پسر دیدی محل نزار تو قران اومده گناهه. (البته همه اینا رو خانواده من تنها نمیگه تو جامعه جا افتاده این مسائل). شوهر شوهر رو دریابید قابل توجه خانم دخترا. حق طلاق با مرده میگن قران گفته : دختر واسه شوهر کردن اذن پدر میخواد قران گفته: اگه شوهرش زد تو سرش نباید بگه چرا زده گناه کبیرست باید دو دستشو بگیره ماچ کنه......... خلاصه دو دستی زدن تو سر دختر تازه پسرای بدبخت موهاشون اگه سیخ سیخ بزنن اون دنیا به سیخ کشیده میشن قران گفته...... ادامه وقتی بازم آپیدم..............................
3:30 PM| رویا | چاپ یادداشت | 2 نظر
حسادت بهش حسادت میکنم وقتی همش پیش اونی کاشکی منم آینه بودم تا همیشه تو من بودی بهش حسادت میکنم چیزی که از قلب میدونه کاشکی منم یه آه بودم از غم قلبت بدونه بهش حسادت میکنم وقتی تنفس میکنی کاشکی منم هوا بودم تا منو احساس بکنی بهش حسادت میکنم به چیزی که از خودته کاشکی منم روح بودم همیشه توی تنته بهش حسادت میکنم به کسی که باش میمونی کاشکی که من مال تو شم همیشه پیشم بمونی
6:26 PM| رویا | چاپ یادداشت | 2 نظر
یه نویسنده یه خالقی بود شروع کرد نوشتن زندگی خوب توی اون یه آدمو یه حوا بود آخه نویسندۀ ما جز خدا نبود الانه قرن چنه نمیدونم کی نویسندۀ غمه نمیدونم به خودم میگم که این آخریشه آخرین بوسه ای که بهت میدم ولی وسوسه بازم دلمو ربود منو برد به گذشته های خیلی دور توی وسوسه ای که با آدم بود همون سیبی که اونو از بهشت روند همونی که خدا به خاطرش اونو زندونی کرد توی دست نوشته های روزگار پوچ زندگی که واسۀ ما خوب بود آخه توش یه روز ما رو به هم رسوند بیچاره اونای که اسیر شدن توی دست نوشته های بینشون شایدم خدا قلمشو داد به زمین آخه اون شده خالق همین آدما همدیگرو دوست ندارن واسه هم از شیرینی غصه میگن اما چشمای تو یه چیز دیگن آخه تو فرشته ای اونا بدن من تو رو فقط واسه خودم می خوام اونقده دوسش دارم اونکه تو روبه بنده داد فکر کنم وقتی روزگارزندگیمو نوشت هواسش پرت بود آخه خیلی خوب نوشت من که باید میشدم کابوس غم حالا اسم من شده رویای شب کاش میشد چشماتوهرگز ندید که واسه ندیدنش نشم مریض هر دفه میگم که این آخریشه آخرین بوسه ای که بهت میدم اما اون نگا مثل وسوسه ان شایدم تو شیطونی بلای من تو لبات خیلی قشنگه عزیزم مثل سیبی که شدش وسوسۀ غم 
4:46 PM| رویا | چاپ یادداشت | 4 نظر
وقتی همیشه در منی
نامه هایمان را میبینندو حسمان را انکار میکنند چگونه شکستن سکوت ساکت مرا در پشت نگاه متولد شده ی توببینند؟؟؟ هنگامی که جسارت سکوتمان را نمیبینند! وقتی اشکهایمان را نمی بینندو سخنانمان را نمیشنوند چگونه وقتی در سکوت فریاد میکشیم تقلایمان را ببینند؟؟؟ آنها چگونه طپش قلب را در پشت پرده پوست ببینند؟؟ وقتی آشکارا میگویم عاشقیم عشقمان را کودکانه میپندارندو میخندند!!؟؟؟ وقتی کنارم نیستی و میگویند جدا باید بمانیم من چگونه بپذیرم از تو جدا باشم وقتی همیشه در منی
8:02 PM| رویا | چاپ یادداشت | 2 نظر
اگه خریت خوب بودِ دو این فصل بازم زمستونه،این ماه بازم بهمنه، این روز بازم هیجدهمه ومن.... هنوز دارم واسه یه اسم ناشناس شعر میگم.... این سال هشتادوشیشه، این ماه تولدمه، این روزمن نوزده ساله میشم و من هنوز میخوام عاشق بشم..... دوباره نمیخوام بگم این روزو این ماه، میخوام بگم بازم دلم گرفته... کسیم نفهمیده تو کی بودی... کسی هم نمیفهمه چرا واست گریه میکنم؟؟؟؟ امروزمیخوام بگم اگه خریت خوب بود.... ولی ... دیگه نمیگم... چون بودمو؛ حالا میخوام بگم... بی خیال کلاغای که از بالای سرم رد شدنو من گفتم کاش خبرش از تو باشه. داد زدمو گفتم خوش خبر باشی کلاغ. بی خیال خوابای که دیدمو وقتی بیدار شدم گفتم کاش تعبیرش تو باشی. بی خیال فالای که گرفتمو گفتم شاید تو فالم بگه آینده مال من میشی. بی خیال نزرای که کردم که تو یه روز پیدا بشی. بی خیاله پیش دعا نویس رفتنو دعا معا کردن، بی خیال اشکای که تو دوریت ریختمو بی خیاله تولدم من تو رو میخوام...
10:03 PM| رویا | چاپ یادداشت | 34 نظر
بهونۀ بی بهونه نرو عزیزم…. تو که میدونی من بی چشمات میمیرم ! نرو قشنگم…. نفس کشیدنم بی تو برام سخته! نرو بهونۀ بی بهونه زندگی بی تو هرگز نمیگیزره ...نرو که رفتنت برام خیلی سخته. میگی کاش میشد چشمارو بست و واقعا عاشق شد! چرا وقتی عاشق شدم دعا کردم کاش گرفتارت نشده بودم ؟ چرا وقتی کنارتمو دستات تو دستم ،بازم دلم برات تنگ میشه؟ عزیزم ....چرا لحظلۀ خداحافظی چشام پر از اشکه ؟ چرا اسمت که میاد انگار پا برهنه دارم تو بهشت میدوم؟ چطور عطر تنت دیونم میکنه؟! نمیشناسمت، اما دلم برات خیلی تنگ میشه؛ من کجا عاشقت شدم که خودم نفهمیدم .....
10:05 PM| رویا | چاپ یادداشت | 9 نظر
من مردم ..... در مکانی که وسعتش یک رویاست من و جنگ افکارم که از کوچکترین سوراخ ذهنم فرار کردند تو و آن لحظه تلخ که در آن چشمهایت را تا ابد میبندی عکس های ما و طناب دار که واصل بین من و توست در آن اتاق مبهم و طوفان زده کسی مرا آرام فریاد میکشد کسی که شیطنت انگیز تو را میخواند و مرا از درون بهم میریزد کسی با تمسخر میگوید: سهم تو از بودنش جدایست سهم تو در زندگی تنهایست و آرام میخندد .... اولین گره طناب را بیاد سهم مرده ام میزنم و کسی آرام و متین میگوید سهم تو یادت نیست؟ سهم تو یک روز بارانیست گره ی اول را در یاد سهم روزهای با تو بودن باز میکنم و صدا باز فریاد کنان میگوید: سهم تو تنهاسیت سهم تو تنهاسیت.... ذهن من در جنگ است دست من در گره کند بغض خفته ای مرا میشکند این صدا ها میسوزاند از سرم تا جگرم سقف اتاق بلند یک طناب دار؛ آماده قلب من در طبش ذهنم هنوز در جنگ دو فکر دیوانه در درونم یکی فریاد زنان میگوید: سهم تو تنهایست دیگری میگوید: سهم تو سرشار از زیبایست.. روی چهار پایه و طنابی که به دور گردنم میچرخد عکس تو از دستم می افتد تو در آن مرا نگاه میکنی و با تبسمی عجیب میخندی در ذهنم در بین این همه غوغا به دنبال آرزوهایم میگردم در درونم یک نفر میگوید : ... آرزویت مرده..... بغض خفته ام بیدار میشود و چشمهایم از اشک خیس همه چیز آماده چهار پایه بی چهار پایه ده نفس تا مرگم فاصله است.... لبانم میجنبد وصدا میسازد تند تند میگوید:... سهم من حس قشنگ عشق است سهم من آن روز پایزیست ؛ که دو چشم شیدا صدایم میکرد سهم من یک دنیا خاطره بود همۀ هستی من در خود اوست سهم من رفتن اوست سهم من صدای مواج یه مرد که در آخرین نفس گفت : (( دوستت میدارم.... )) دهمین نفس گذشت من مردم......
12:40 PM| رویا | چاپ یادداشت | 2 نظر
پوچ اشکهای یتیمی پیدا کردم تو را در آخرین آرزوی یک عاشق بیاد لبخند های مردۀ لبت
من تو را در یک باغچه اقاقیا
در یک دنیا خاطره
که هنوز خاطره نشده اند
در یک کوچه فریاد
من تو را در صدای قلب جنینی
شاید،
نبض صدای مواج تو را
به گلایه های به اشد مجازات محکوم شده گره میزنم
من تو را با بی خیالی باد،
و قلب نگاه مرده
محک میزنم
تو شرمساری را از قاصدک های له شده دزدیدی،
یا حقایق فراموش شده!!!!
اما من....
در تقلای بی اثر یک تلاش
در شعرهایم
پشت گیومه ها
و کاماهای در انتظار
شاید در پشت نقطه های همین شعر
گم کردم
بعد از گم شدنت هر شب
من وستاره ها
و سوسوی افکار
که از کوچکترین سوراخ فکر فرار کردند
به تو فکر میکنیم
و من
بیاد آخرین حرفهای نگفته یمان
که بینمان نشستند اما گفته نشدند
اشک میریزم
تو کجای زندگیم
در کدام پیچ خاطره گم شدی
که هنوز
در پایان این شعر پیدا نشدی...
رویا...
12:47 PM| رویا | چاپ یادداشت | 3 نظر