X
تبلیغات
رایتل
راز نام تو  چاپ
تاریخ : دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1387

راز نام تو

من دختری را میشناسم که چون آسمان لاجوردی داشته باشد میگوید همین بس است و از این سرزمین لایتناهی بیش از یک وجب خاک چیزی نمی طلبد. من یک پروانه رادیده ام که وقتی راز ترکیب چشمهای لاهوتی تو را شنید خودسوزی کرد. من از پیری شنیدم که در بین تمام کلماتی که هستندو واژگانی که گمشدندو ابیاتی که نوشته نشدندو شاعرانی که شعرهایشان را فراموش کردند راز نام تو هست ومن در پشت تمام خاطراتم نام تو را پیدا کردم.از حرمت راز نام تو؛بین عطرو نفس پیمان ناگسستنی افتاد و آنگاه من با بی حیایی تمام در دفترم نوشتم 

بی عطر نفس هایت میمیرم

New Page 2
X
تبلیغات
رایتل