X
تبلیغات
رایتل
احساس شیرین آبی من  چاپ
تاریخ : جمعه 4 آبان‌ماه سال 1386

احساس شیرین آبی من

 

امروز شروع کردم؟ نه خیلی وقته که شروع کردم! وقتی میرم خیابون یه روسری آبی میپوشم،گاهی باهاش ورمیرم،لبخند میزنم<آه>میکشم،خودمو میندازم جلوی یه ماشین؛ به خودم میگم شاید توی خواب دیده باشی،یه نفر اینجوری عاشقش میشی.شب که میخوابم،سعی میکنم به تو با تمرکز فکر کنم،شاید عکس چشمامو توی خواب ببینی.اینقدر نگاتو توی مغزم پرورش دادم که وقتی میرم جلوی آینه فقط  چشمای قشنگ تو رو میبینم.همیشه آدامسمو زشت میخورم!!شاید برات جلب توجه کنه.من چه خرم ؟آخه ندیده عاشقت شدم .و چه دیونم! که ندونسته دیونه اسمت شدم من چقدر سادم که گول چشماتو هر روز و هر ساعت میخورم؛با وجود اینکه هیچ کدومو نه دیدیم نه شنیدم.اگه بگم عطر تنت مشاممو پر کرده باورت میشه؟اگه بگم همیشه حضورتو کنارم احساس میکنم چی!؟میدونم!خودمم باورم نمیشه.به محض اینکه یکی میخنده بر میگردم نگاش میکنم شاید تو باشی!شاید توهم جلب توجه میکنی،کاش تو هم عاشق باشیی!من از بچگیم از کلمه عشق و عاشقی بدم میومد؛میدونی آدم یه جوری چندشش میشه. کاش یه اسم دیگه ای داشت!!!(البته بعضی ها بهش میگن خریت اما این معنیش عشق نیست) من دوست دارم بهش بگم(احساس شیرین آبی).میدونی چرا ؟ چون یه احساسیه که وقتی کشفش میکنی توی دلت قند آب میشه و آبیه شاه رنگ آرامش بخش.میخوای از شاهکارام برات تعریف کنم (البته اگه خندت نگیره)؛من صبحا که از خواب بیدار میشم اول به خدا دوم به مامانم سوم به تو سلام میکنم نگو دیونۀ بی مزه(احساس شیرین آبیم)خیلی پاکه؛مثل یه بچه.شاید یه روز گذرت از توی سایت من باشه این نامه رو جای میزارمش که بخونیش. نگو یعنی کی میتونه باشه؟ شاید تو باشی که داری این نامه رو میخونی؟                                            

 

New Page 2
X
تبلیغات
رایتل